تبليغاتX
a دانشمنگ























دانشمنگ

دانشمنگ یعنی تضاد بین دانستن و ندانستن همزمان

رابطه و نسبت کشش و جذابیت بین :

اره + یک فروند پدر + یک روز تعطیل + هرگونه گیاه نگون بخت ولی در دسترس ٬ از چه قانونی پیروی می کند؟

۱ـ قانون جاذبه نیوتن

۲ـ عشق یکطرفه به اره

۳ـ عاشق کور است( عاشق در اینجا فرد مذکور شدیدا علاقه مند به هرس می باشد)

۴ـ  مستی هم دیگه درد من و دوا نمی کنه...

۵ـ اره می کنم پس هستم

 ۶ـ من یه پرنده ام آرزو دارممممم...

۷ـ ببر ببره ... ببر( به معنای بریدن - بر وزن بشکن بشکنه ... بشکن)

۸-پدران را هیچ قانونی بر نمی تابد

۹ـ از انجاییکه از عهده اصلاح جامعه و فرزندان خود بر نمی آیند٬ حس اصلاح گرایی خود را اینچنین ارضا می نمایند.

۱۰ـ و... شما بگید.

یه جمعه با صدای اره بیدار میشی میری تو حیاط می بینی بوته گل یاس رو چنان از پایین تا بالا با بند بسته  که شده عینهو خیار... جمعه ی بعد میبینی ۴/۳ درخت نارنج غیب شده فقط نوک درخت ۳-۲ شاخه مونده مثال این خروس جنگیا (لاری)که گردنشون پر نداره ...

 

از رنج های یک فرزند نوشت: یکی از دوستان از بلایایی که پدرشان بر سر درختان منزل آورده بود بسیار شاکی بودند و با نزدیک شدن موعد بازنشستگی ایشون به شوخی میگفت: بعد از بازنشسته شدن پدر میخوام یه لباس سبز رنگ براش تهیه کنم(همرنگ نیروهای فضای سبز شهرداری) و هر روز صبح سر یه بلوار پیادش کنم که شروع کنه به هرس٬ و ظهر از ته بلوار سوارش کنم ببرم خونه چون با بحران نبود درخت واجد شرایط روبه رو میشیم.

بزرگداشت بزرگی را نوشت : ۲۵اردیبهشت به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی ست.از همین نقطه مراتب ارادت شدید خود را به ایشان ابراز میداریم... I love you pmc            

                     نمانیم کین بوم ویران کنند

 

  همی غارت از شهر ایران کنند

                     نخوانند بر ما کسی آفرین

 

  چو ویران بود بوم ایران زمین

                     دریغ است ایران که ویران شود

 

  کنام پلنگان و شیران شود

congratulation نوشت: اولین سالگرد تاسیس وبلاگ شنگ را به این دوست عزیز تبریک می گوییم و امید اینکه روی پل شنگ جای سوزن انداختن نباشد.

 شوک نوشت : برای باز کردن وبلاگ اکثر دوستان به صفحه ی " دسترسی به تارنمای...." برمیخورم. گاها" باید ۵-۶ بار صفحه را باز کنم شاید وبلاگ بالا بیاد. و این مسئله مزید بر علت شده نتونم خدمت اکثر عزیزان برسم.خودتان اعتراف نمایید چه کرده اید؟

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 21:36 توسط دانشمنگ| |

فقط یک دلیل٬ یک نفر یک دلیل منطقی برای ما بیاورد بدانیم علت اینکه زردآلو شده کیلویی ۳۵٫۰۰۰ تومان چیست.آقا یک نفر پیدا شود ما را توجیه کند که این میوه هرچقدر هم که کمیاب٬ اصلا نایاب قرار است چه دردی را دوا کند که به این مقدار فروخته می شود.

دو سه نفر ( یک نفر در این باب کفایت نمی کند) هم بیایند ما را قانع نمایند که این افرادی که می روند زردآلو را می خرند کیلویی ۳۵٫۰۰۰ تومان آدم های با فهم و کمالاتی هستند و چون این میوه تنها شفا دهنده ی بیماری صعب العلاجشان است باید به هر قیمتی آن را خریده و بخورند.

جای شما سبز باشد ٬یک درخت زردآلو در حیاط منزلمان داریم که چند سالیست ثمر میدهد آن هم دومزه و درشت...  ولی هیچ سالی آنقدر که شکوفه هایش در چشم ما میامد علارغم علاقه مندان فراوان آویزان به آن میوه اش  به چشممان نمی امد.امسال با شنیدن این خبر ٬نصف روزمان را آویزان به درخت و در حال زردآلو بلعیدن به سر برده و می بریم٬ فقط به این دلیل که بفهمیم چه چیزی گرانبهایی در این میوه نهفته ست .اما هر چه بیشتر می بلعیم نه تنها چیزی دستگیرمان نشده بلکه به دلیل دل درد حاصله و دیگر مشکلات گوارشی شکوفه ی آن نیز از چشممان رفته است.

 

به خود بیایید نوشت: باور بفرمایید یکسال نخوردن زردآلو به هیچ کجای هیچ کس بر نمیخورد.برای توجیه خود جمله ی : "آخرش که چی ؟" رو به کار نبرید. آخر ماجرا از اتفاقات و جریان های امروز نشاءت می گیره.اینقدر برگ نباشید در جریان باد.خود رو به جریان نسپارید ...

فوری نوشت: خبر رسید:هم اکنون آلبالو کیلویی ۶۰٫۰۰۰ تومان در بازار خرید و فروش می شود... داوطلبی برای توجیه این یکی هست؟؟؟

پ . ن : پست دیگه ای جهت نصب آماده شده بود که با توجه شوک حاصل از این مسئله جایگزین شد.

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 0:37 توسط دانشمنگ| |

یکی از عجایب استفاده از مترجم های اجنبی و غربی مثل گوگل ترانسلیت اینه که ساعت ۲ نصفه شب داری یک مقاله علمی ـ تخصصی یکی از رشته های فنی رو ترجمه می کنی٬ یک هو وسط صفحه ترجمه می نویسه:

                            " شلوار بی خشتک گاوداران     "

از اونجاییکه ۲ نصفه شبه و چشات داره آلبالو گیلاس می چینه ٬ یه مقدار زمان می بره تا بفهمی اشتباه از تو نبوده.

حالا از کجای مقاله حروف کلمه chaps رو جور کرده و همچین ترجمه ای کرده...

 

غرور  ملی قلمبه شده نوشت: ای پژوهش گران٬ ای اندیشمندان٬ ای انگشت در چشم دشمن کنندگان.. شما که از همه لحاظ کشور رو به مرز استقلال رسانده اید کمی همت کرده و یک گوگل ترانسلت ورژن وطنی بسازید ٬ که خیالمان از بابت تهاجم اینترنتی - علمی غرب راحت شود.

تشکر نوشت: ممنان از اینکه بودید تا ما هست شدیم.

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 3:43 توسط دانشمنگ| |

تا حالا به این مسئله فکر کردید که نسبت :

"احتمال ازدواج افرادی که در دانشگاه های سراسری تحصیل می کنند با همکلاسی و هم دانشگاهی بسیار بسیار بالاتر از دیگر دانشگاه ها می باشد ؟! "

اگر در مورد شما صدق نمی کند بدانید که : شما دوست عزیز جزء استثناها هستید که دارید وبلاگ گردی می کنید .که اگر ازدواج نموده بودید وقت اینکارها را نداشتید.

راهکار نوشت: در صورتیکه خواهر ٬ برادر٬ دوست یا آشنای پشت کنکوری٬ دم درب کنکوری٬ کمی مانده تا کنکوری و... دارید و هیچ نصیحتی برای تشویق به خواندن ایشان جواب نمی دهد٬ می توانید از این موضوع برای راغب کردنشان استفاده نمایید باشد که رستگار گردند.

عذر تقصیر نوشت: به علل متعدد درونی و بیرونی٬ تا نیمه اردیبهشت دسترسی به وبلاگ برای نویسنده مسدود می باشد. باشد که رستگار شود...

از همین تریبون کم کاری های اخیر و آینده را در رسیدن خدمت وبلاگ دوستان بر ما ببخشایید و در این مدت اخبار وبلاگستان را از طریق نظرات برای این دانشمنگ بنویسید باشد که شما هم رستگار شوید.

 نوشت: باشد که جمیعا" رستگار شویم و شوند...

تشکر نوشت: آنای عزیز ممنون بابت اطلاع رسانی چاپ پست 65(میگن...)در روزنامه جام جم.

نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 18:55 توسط دانشمنگ| |

وقتی این متن رو خوندم٬ تحت تاثیر غلیان شدید احساسات ٬ تصمیم گرفتم اینجا ذکرش کنم.خوندن اون خالی از لطف نیست.باشد که احساسات شما هم غلیان نماید...

 

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت:

دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود.

بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم

 

توصیف احوال نوشت: آیکون یک دانشمنگ احساسات غلیانی شده ی دست از همه جا کوتاه

خیلی بعد نوشت : به یاد قدیم و به پاس خاطرات خوب اینجا را بخوانید.

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 9:47 توسط دانشمنگ| |

 


 

روزی که نحسیش دامن طبیعت رو میگیره ،به واسطه هنر بریز جمع نکن و همه جای ایران سرای من است ملت غیور و سیزده به در کن.


 

 


 

پیشنهاد نوشت: خواندن نکته جالبی که در پست جدید یاس وحشی اشاره شده،سبب بالا رفتن اطلاعات عمومی تان می گردد.

تبلیغ نوشت: خرید این دستگاه از وبلاگ "یک ماما با چکمه های سفید" شدیدا و ضرورتا به جوانان مجرد توصیه میگردد.

نوشته شده در شنبه 12 فروردین1391ساعت 1:52 توسط دانشمنگ| |

خدایا در این اولین روز کاری بعد از تعطیلات همانگونه که قرار است توفیق روز افزون  و موفقیت پی در پی نصیبمان بنمایی٬ قبل ترش کمی چشمان وامانده ی ما را که از شدت غرق در خواب بودن بسیار خمار می نماید٬ بگشا که جلوی ارباب رجوع آبرویمان حفظ شود.

و چقدر انسان بودن و انسان ماندن سخت است آن هم از نوع شاغلش. که ما در پس هر تعطیلات تصمیم به ترک کار می گیریم ... بخوابید ای مرفه هان بی درد بی شغل٬ بیکار٬ در خانه بخواب...

 

پس نوشت: خدایا شرایط تمام بیکاران مشتاق به کار را در آینده ای نزدیک به گونه ای بگردان که چشمانشان چون ما خمار گردد.

 

نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 7:35 توسط دانشمنگ| |

بر آمد  صبح  و  آمد  بوی  نوروز             به  کام  دوستان  بخت  پیروز

مبارک باد این سال و همه سال           همایون بادت این روز و همه روز

Please wait - Nature Flowers

باید با خداوند ایران زمین اهورا مزدا عهد کنیم که از زمره کسانی باشیم که برای آبادانی وپیشرفت سرزمین مان ایران پا پیش گذاریم و از حقیقت چشم نپوشانیم که امروز ایران به ما فرزندان کوروش بزرگ پدر پارسیان نیازمند است تا در برابر بیگانگان ایستادگی کنیم و هر گونه که در توان قدرت داریم برای تاریخ گذشتگان ونیاکانمان ارزش قائل شویم و با هم دست برادری و برابری دهیم تا با مشتهای گره کرده در دهان بیگانگان زنیم تا دوباره دشمنان بدانند که فرزندان کوروش به پا خواستند تا حق از دست رفته خود را باز ستانند وهمیشه این دعای خیرمان باشد برای سرزمینمان ایران
" خداوندا سرزمین مرا از حمله بیگانه و خشکسالی و دروغ در امان بدار "

                           ( ((دعای کوروش بزرگ برای ایران زمین)))

دعای قبل از سال تحویل نوشت: خدایا اوضاع را به گونه ای بچرخان که بعد از تحویل سال احوال همه خوب باشد و خوب بماند.چتر حمایت عزیزان مان بر سر ما باقی بماند. و دست پر مهر حمایت ما نیز پیشکش دیگری باشد. و زنجیره ی این دستان غرق در مهر راه گشای پیشرفت و آبادانی وطن مان ایران گردد... آمین

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 20:17 توسط دانشمنگ| |

صبح کله سحر با چشمای پف و غرق خواب نشستم پشت فرمون که برم اداره٬ هنوز استارت نزدم که پیام میاد رو موبایلم. گفتم اول پیام رو بخونم شاید اول صبحی کسی کاری داشته.

بازش می کنم ٬از این شماره های عمومیه که واسه همه پیام میفرستن٬ نوشته:

              " میگن مرگ دست خداست و پراید فقط یه وسیله ست    "

مدیونید اگه فکر کنید زیر پای من پراید بود ...

 

 

پس نوشت ۲: لینک این مطلب تو روزنامه جام جم مورخ ۱۷ فروردین ۹۱

نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 8:41 توسط دانشمنگ| |

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

نزدیک عید که میشه ذهن اکثر مارو فکر خرید لباس و آجیل و... هر چیز جدید و نویی که احساس تازه بودن به ما ببخشه٬ پر میکنه. اما٬ هستند کسایی که نهایت آرزوشون شاید این باشه که لحظه ای درد و بیماری رهاشون کنه تا لبخند کمرنگی رو  لبشون جون بگیره.

دردناکتر میشه وقتیکه یه ذهن کوچیک همچین آرزوی بزرگی داشته باشه. ذهن کوچیکی که دغدغه روزهای کودکیش٬ تهیه داروهای رنگ و وارنگ و چروک های زیر چشم های نگران پدر و مادرش هستند.

محک (موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی)٬ اسمی آشناست که سعی داره کمی از دغدغه این کودکان بکاهد. کمترین میزان کمکی که هرکس میتونه کنه (۱۰۰۰تومان) شاید بزرگترین هدیه رو برای این کودکان به ارمغان بیاره.

برای دریافت اطلاعات بیشتر میتونید به سایه عزیز سری بزنید که بانی نوشتن این پست بود و یا مستقیما به سایت محک رفته و با پر کردن درخواست عضویت یک شماره شناسه دریافت کنید. البته میتونید با تماس تلفنی سریعتر عضو شوید.

 

تلنگر نوشت: قضاوت و پیش داوری نمی کنم ٬ ولی... اگر که توان کمک رو دارید حتی در حد ۱۰۰۰ تومن٬ دست و پاتون تو این راه نلرزه و امروز و فردا هم نکنید. شدیدا اعتقاد دارم که جای دوری نمیره و همین دورو ور منتظره که در بیابان مشکلات دهدت باز... تو نیکی می کن و در دجله انداز   که ایزد....

یادبود نوشت : امسال ٬ سال سیمین ها بود.به یاد آن سیمینی که دانشور بود و نثرش را بسیار دوست میداشتیم.

نوشته شده در جمعه 26 اسفند1390ساعت 0:43 توسط دانشمنگ| |

Design By : Night Melody