22. روزگار
زندگی یعنی گریه ی آغازین یک نوزاد هنگام تولد ...
زندگی یعنی بیداری شب های یک مادر بر بالین طفل نورس ...
زندگی یعنی یک احساس پر ابهت در چشم پدر.خیره به لبان کودکش هنگامی که به زبان می آورد : نامش را ...
زندگی یعنی برداشتن اولین قدم با پاهایی کوچک به شوق رسیدن...
زندگی یعنی بدرقه با مهر در مهر تا مدرسه ای که در آن باباییست که سالهاست نان میدهد ...
زندگی یعنی درسی که سال هاست در آن یارهایش مهربانند و دهقانانش فداکار...
زندگی یعنی دستانی مضطرب و لرزان که کارنامه ی امیدش را می جوید به امید قبولی...
زندگی یعنی کسب مدرک ضروریست حتی برای شما دوست عزیز...
زندگی یعنی آن آبی که پشت سر مسافر میریزی همچنان که چشمانت می بارند...
زندگی یعنی جوانی که راهی میکنی به سربازی تا مردی تحویل بگیری...
زندگی یعنی اشک شوق پدر و مادر در عروسی فرزندشان که سندیست بر گذر عمر...
زندگی یعنی سالهای متمادی کار و تلاش برای ساختن زندگی ای که ازآن توست...
زندگی یعنی یک مثبت کوچک پای یک ورقه آزمایش که تعهد بزرگی می طلبد...
زندگی یعنی خطوطی که نقش می بندد بر چهره ی آن مادر.آن پدر ...
زندگی یعنی دستان سرد.چشمان بی فروغ و جای خالی آن خطوط ...
زندگی یعنی گریه نوزادی از نسلی دگر.که آمده جاهای خالی را پر کند...
و ... زندگی تکرار است و تکرار و تکرار...
این تکرار را روزگار نام نهادند که از سرنوشت دوار ما بر می آید.
" این پست جهت شرکت در مسابقه (روزگار) وبلاگ یاس وحشی نگاشته شده.بعلت ضیق (ما اینجوری تلفظ می کنیم) وقت نگاریدیمش.و برنامه مسافرت همچنان پا بر جاست. به دلتنگی ادامه دهید.



دانشمندان گاهی اونقدر غرق در دانستن میشن که از درک برخی مسائل کوچیک باز میمونند.