درد دارد ... خیلی درد دارد...
دیدن بعضی تصاویر درد دارد ٬ دیدن برخی افراد درد دارد ...
درد دارد وقتی عکس یک کودک را در مندرس ترین حالت ممکن می بینم...
دیدن انگشت های کوچک و سیاهش ٬از سوراخ کفش یا لای آن دمپایی پاره درد را به جانم میریزد.
خیلی درد دارد تصویر آن پیرزن که آب مروارید چشمانش٬ ساخت عروسک های پارچه ای را مختل کرده و ۳فرزند معلولش را بی غذا.
دردم می آید وقتی از پشت پنجره می بینمشان که سخت مشغول کارند.همان پنجره ای که دنیای خنک مرا از جهنم سوزان آنها جدا کرده. اکثرشان همسن من اند کارگران ساختمان روبه رو.
همسن پدرم است٬ حتی تصورش هم برایم سخت است ٬یک لحظه پدرم را می بینم با محاسن سفید در اوج گرما لا به لای چمن بلوار دنبال علف هرزیست... دردم اوج می گیرد.
این روزها٬ دائم درد دارم... نمیدانم این درد کجاست تا کمی فشارش دهم بلکه کاهش یابد.
این روزها ٬ دردهایم دردهای من نیستند...
این روزها٬ من هم خودم نیستم ٬ جای بقیه زندگی می کنم و درد می کشم.
این روزها ای کاش زودتر بگذرند ... شاید فردا روز بهتری باشد ... برای آنها ... برای من ...
۸۴. المپیک نوشت :
پیرو مطلب قبلی ٬ دیدن افتتاحیه ی المپیک نیز برایمان درد دارد. همه ی افتتاحیه ها برایمان دردناکند. وقتیکه تکاپو وتلاششان را برای به رخ کشیدن انواع دارایی های کشورشان ٬اعم از فرهنگ و تاریخ و پیشرفت و نمادها و مشاهیرشان را می بینیم : آه از نهادمان بر می آید.
که اگر روزی این موهبت نصیب ما میشد چه فخری به جهان میفروختیم .
تمام شاهنامه را به تصویر می کشیدیم٬
تخت جمشید را جلو چشمانشان زنده می کردیم ٬
جشنواره ی رنگ و لباس سنتی و بومی به راه مینداختیم ٬
دار قالی صد طرح و رنگ بر پا می کردیم ٬
زعفران و پسته و چای اعلی می چشاندیمشان ٬
چاه های نفت و معادنمان را به رخشان می کشیدیم٬
دریای جنوب را به عنوان خلیج همیشه فارس در ذهن هایشان حک می نمودیم٬
و ...
خلاصه کاری میکردیم که پیشاپیش مدال ها را تقدیممان کنند از بس که مبهوتمان مانده اند.
حال که اینکارها را نمیتوانیم کنیم ٬ به ذکر چند نکته من باب افتتاحیه بسنده می نماییم:
ـ ما هر چه بین رژه روندگان کشورهای برزیل و کلمبیا به دنبال خیل زیبارویان گشتیم چیزی نیافتیم. جملگی سیاه پوست بودند.خدا از سر این مفسد فی الارض فارسی ۱ بگذرد که یک روده ی راست در شکمش نیست و اطلاعات غلط به خورد مردم می دهد. گویا این هنرپیشه گان گروه تبلیغاتشان هستند برای جلب توریست.
ـ نمیدانیم بر چه اساس ولی از قدیم مطمئن بودیم ملت بولیوی جملگی رنگین پوست اند. ولی امشب فهمیدیم همچین بی پایه و اساس فکر می کردیم که جز مشتی سفید برفی ندیدیم شرمنده ی روی گل تک تکشان شدیم و اعتقاد آوردیم به این مثل: مشک آنست که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.
ـ اعتقاد راسخ پیدا کردیم به استعمارگر بودن انگلیس٬ که نصف پرچم های حاضر یک گوشه شان پرچم انگلیس را یدک می کشیدند.
ـ افغانستان رد شد : آه کشیدیم٬ ارمنستان رد شد :آه کشیدیم ٬ آذربایجان رد شد : آه کشیدیم ٬ کویت رد شد :آه کشیدیم ٬ مصر رد شد آه کشیدیم... عراق آمد رد شود ٬ آمدیم آه بکشیم آهمان دیگر در نیامد ...
بای بای نوشت : از فردا ما به مدت ۲ الی ۳ هفته دسترسی به اینترنت نداریم ( فرض را بر قطعیت دسترسی نداشتن حتی ۱لحظه می گذاریم ) در همین راستا دو پست یکی نمودیم باشد که مقبول افتد. مدیون است کسی فکر کند در این ماه مبارک قصد سفر نموده ایم.
تذکر نوشت : نظرات نزد وبلاگ امانت می مانند تا با جوابشان تایید شوند که یکباره با خیال راحت هر دو را بخوانید.