بازین چه شورش است که در خلق عالم است...
شعری که برای من و هم نسلانم تداعی کننده ی محرم و عاشوراست.
محرم و عاشورایی که امام حسین اش منزلت داشت و عزت نفس ای که یزیدیان جملگی حیرانش بودند . حیران لب تشنه ی کودکانی که اگر چه دل پدر را می شکست اما قامت و غرور او را نه... محرم و عاشورایی که مداحان اش آرام و متین می خواندند و بر خاسته از دل بود که چون نیشتری قلب هایمان را به یاد مظلومیت این قوم می شکافت...
مظلومیتی که به بهای هیچ اشکی به ذلت فروخته نمی شد.
عاشورایی داشتیم که سرو قامت لشکریانش در ره آزادی سر به آسمان گذارد.
نسل امروز اما٬ محرم و عاشورایشان هر روز با نوای جدیدی به روز می شود...
هیچ بیتی یادآور محرمشان نیست٬ زیرا که نواهای حسینیه های روییده در هر کوی و برزنشان آمیخته در هم است و هر کدام ساز خود را می زند و در تعزیه هایشان لشکریان را با آن می رقصانند.
امام حسین (ع) شان نماد گریه است و زاری...
امام حسین (ع) ما اما٬ بانگ بلندی بود به نام آزادی...
کربلایشان محو شده در دود و آتش خیمه ها و لب تشنه کودکان و گریه ی زنان که جگر را بسوزاند...
کربلای ما یادآور عزت بود...ایثار و صبر... عقل را به تفکر وا می داشت...
من به کربلایم فکر می کنم٬ احساس غرور و افتخار در برم می گیرد و لبخندی هرچند تلخ بر لبانم می نشیند٬ که امامی دارم آنچنان آزاده.
او به کربلایش می نگرد: دود و آتش خیمه ها چشمانش را خیس اشکی می کند که دیدگانش را تار و از دیدن عاجز...
او بر احوال امامش اشک می ریزد و من اگر اشک می ریزم٬ بر احوال خودم است که امامم چنین بود ومن این...
محرمشان نشان از محرم ندارد٬ ترسم از آن روز که محرمشان ٬محرممان گردد.
تامل نوشت: فکر می کنم این ایام ... فکر اینکه: تا کجا خواهم ایستاد.... در مقابل ظلم و جور و دروغ و رشوه و...
کربلا جریان دارد در لحظه های ما٬ کربلا آنجایی است که سرو باشی در مقابل طوفان ظلم.
امام من تا پای جان ایستاد٬ من تا کجا خواهم ایستاد؟!؟!
بعدا نوشت: دوستان عزیز فکر کنم نوشتن یک توضیح کوچیک برای درک بهتر مطلب لازم باشه:
هدف این پست محکوم کردن نسل جدید نیست زیرا که خود در این مسئله مظلوم واقع شده اند. بحث اصلی بر سر کسانیست که ارزش ها رو تغییر میدن و حقیقت عاشورا رو در سایه ی حواشی ماجرا قرار دادن و نسلی که تازه میخواد با عاشورا آشنا بشه با این مسائل روبرو میشه.